كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

222

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

بر خلاف مسيح ، محمد ( ص ) امتياز به دنيا آمدن در يك سيستم جاافتاده و داراى آرامش اجتماعى را نداشت . 4 او در دوران جنگ و خون‌ريزى قرن هفتم عربستان به دنيا آمد ، درست در زمانى كه ارزش‌هاى سنتى كم‌بها گرديده و انديشه جديدى نيز جايگزين آنها نگرديده بود . در ابتداى كار ، او اصرار داشت كه مانند پيامبران عبرى فقط قصد تبليغ و دعوت به خداى واحد را داشته و هيچ قصدى براى سازماندهى سياسى ندارد . ولى حوادث او را طورى به جلو راند كه در مدينه مجبور به نوعى جبهه‌گيرى سياسى گرديد . شايد او قانع شده بود كه براى جلوگيرى از پراكندگى و جنگ‌هاى قبيله‌اى ايجاد يك جامعه جديد نيز ضرورى به نظر مىرسد . جامعه جديد مسلما به يك راه‌حل سياسى جديد نياز داشت كه با توجه به اوضاع و شرائط قرن هفتم بايد راه‌حلّى دينى مىبود . اما محمد ( ص ) در زمان هجرت به مدينه هيچ تصوير هماهنگ و تعريف شده‌اى براى رسيدن به اهداف فوق نداشت . « 1 » او هيچ برنامه‌اى براى كارهاى خود نداشت و هر مشكلى را در جاى خود بررسى و حل مىنمود . « 2 » او به استقبال حوادث و پيش‌آمدهاى غيرقابل پيش‌بينى شتافته ، تعاريف و برنامه‌ريزىهاى سياسى و اجتماعى سنتى را ناقص و كهنه شده مىيافت . از همه مهم‌تر اينكه ، اولويت اول او خداوند بود . پس از هجرت به مدينه ، آيات قرآن نيز شروع به تغيير جهت مىنمايند . حال او بايد تصميمات مهم‌ترى در مورد مسائل سياسى ، اجتماعى اتخاذ نمايد . آيات الهام‌بخش ، جاى خود را با دستورات و فرمان‌هاى عملى و روزمره عوض مىنمايد . ولى بر خلاف عقيده غربيان ، اين بدان معنى نيست كه در ايده محمد ( ص ) انحرافى به

--> ( 1 ) - اين نيز ادعائى بيش نيست . برطبق مدارك مستند پيامبر ( ص ) در همان دوران رسالت خويش وعدهء فتح ايران و روم و سوريه را به مسلمين مىداد . ( 2 ) - پيامبر به اتفاق جميع مورخين و سيره‌نويسان الگوى نظم و برنامه‌ريزى بوده است . در طى حوادث بىشمارى كه براى آن حضرت رخ داده است تدبير او بهترين تدبير و راه‌حل بوده است و اين بدون داشتن برنامه امكان‌پذير نيست و اساسا چگونه ممكن است كسى بدون هيچ برنامه و تدبيرى چنان شالوده‌اى براى يك مكتب ايجاد كند كه تا سده‌هاى متمادى در همه چيز از حكومت و سياست و علم و سپاه و . . . حرف اول را زده باشد و هم‌اكنون نيز پس از گذشت 1425 سال مكتبش و بيانش دل‌هاى شيفتگانش را به طپش و شوق آورده و هر روز گروه‌گروه از مردمان ديگر به دين او بگروند .